خرید بک لینک

Image result

سلام

امروز میخوام از خیلی سال پیش برات بگم

شروع یه سری خریت هام از اینجا کلیک خورد

خب این پست رو هم دارم با اعصابی خط خطی مینویسم

در حدی که شاید اگه چند سال پیش بود بعدش میشستم و گریه میکردم

قبلا بهت گفتم مامانم معلمه

از بچگی شدیدا با معلم ها مشکل داشتم

توی دبستان شدیدا تلاش میکردم که سوتی از معلمام بگیرم

یادمه زمانی که مدرسه به ما اعداد رو یاد میدادن من اعداد منفی رو هم میشناختم

یه بار املا مینوشتم انقدرررر غلط زیاد نوشتم که نمره ام از صفر هم کمتر بشه

معلم بهم مثلا صفر داد

رفتم گفتم خانو معلم بلد نیس

هر غلط یه نمره

نمره من منفی هشت میشه

یا پنجم ابتدایی بودم معلمم خدایی خدایی دیگه بد سوتی داد

میگفت تخم مرغ غیر بومی کمتر از بیست و یک روز طول میکشه تا جوجه بشه

هرچیییییییییییییی بهش گفتم اشتباه میکنه قبول نکرد

یه مهندس کشاورزی اوردن برامون سر کلاس

گفتن هر سوالی دارین بپرسید

آبروی معلمم رو که سر این تخم مرغ بردم هیچ اون مهندسه هم یه ععالمه به معلممون خندید و براش توضیح داد اشتباه کرده

یا سال سوم بودم معلممون میگفت ماماناتون براتون سوال بنویسن شما حل کنید ماماناتون نمره بهتون بدن

یه روز سر کلاس بلند شدم بهش گفتم خانوم این چه کاریه؟این وظیفه شماست که سوال بدی و تصحیح کنی نه مامانامون

معلممون در ظاهر سکوت کرد و دیگه خودش سوال میداد

ولی اخر ترم حالمو با نمره هایی که بهم داد گرفت

سال چهارم هم معلممون توی درس ریاضی خیلی عالی نبود

یه قسمت داشتیم که باید اعداد سه رقمی رو ذهنی جمع میکردیم

بردم پای تخته ازم سوال میپرسید تند جواب میدادم خودش کم اورده بود تا اینکه یه عدد سخت گفت من فوری جمع رو گفتم خوده معلمم توی جمع اشتباه کرد میگفت من اشتباه جواب دادم منم بهش میگفتم اون اشتباه میکنه

معلم رفت پای تخته جمع رو نوشت جواب من درست بود

یه قیافه حق به جانب گرفتم گفتم دیدین خانوم شما اشتباه کردی

وقتی رفتم راهنمایی دوستام خیلی بچه درس خون بودن وخیلی اروم

منم به تبعیت از جمع دوستام ادمه ارومی شده بودم و کاریی به معلم هام نداشتم

البته تا وقتی که اری به کارم نداشتن

سال اول راهنمایی یه روز خیلیییییییییی خوابم میوم هیچ وقت دیگه توی عمرم انقدر خوابم نیومده که اونروز خوابم میومد

اون روز سر کلاس ادبیات از معلمم خواستم برم از کلاس بیرون و صورتم رو بشورم

اجازه نداد گفت چرا خوابت میاد که بخوای صورتتو بشوری؟

رفتم نشستم ولی حسابی عصبانی شدم ازش

یادمه اون معلمه اصلاااا برا انشا نمره بالاتر از چهارده نمیداد بهمون

برا جلسه بعد که انشا داشتیم یه انشا براش نوشتم که کاملا حرصمو خالی کنم

لامصب بهم بیست داد بعد هم گفت انشام رو توی یه برگه A4 براش بیارم میخواد نگه داره

اصلا یادم نمیره چقدر حرص خوردم

سر کلاس های علوم هم که معلمامو دیوونه میکرد انقدر سوال میپرسیدم

ریاضی هم که هیچیییییی

اصلا به حرف معلمم گوش نمیدادم همیشه راه حل های خودمو برا حل مسئله داشتم معلم هم همیشه دنبال نقض راه حل هام بود

تاریخ جغرافی حرفه و فن هم اصلا نمره بالاتر از چهارده نمیگرفتم

از معلم حرفه فنم اصلا خوشم نمیومد شوخی هاش مناسب سنمون نبود و همیشه حس میکردم داره بهمون توهین میکنه

ولی معلم تاریخ و جغرافیم خانوم خوبی بود خیلی هم خوب درس میداد اما من ....

یه بار منو برد پای تخته درس جغرافی درمورد انواع دین مسیح توی اروپا پرسید

سه مورد بود دوتاش یادم بود سومی یادم نبود

دوباره هفته بعد بردم پای تخته همون سوال رو ازم پرسید

-خانوم اصلا این جغرافیا چیه به هیچ دردی نمیخوره

+تو بخوای بری مسافرت به اطلاعات نیاز داری

-من که هیچ وقت نمیخوام برم اروپا بعدم بخوام برم نقشه و جی پی اس میخرم میرم

+حالا نقشه خریدی درمورد دین و ایین و مکان های دیدنی چی؟

-اونم یه هفته قبل از مسافرتم میرم اینترنت درموردش میخونم

......

خلاصه هی معلمم گفت هی من جواب دادم

جوری که اخر معلمم سرشو انداخت پایین هیچی نگفت

بچه ها هم همه منو تشویق کردن و ازم تشکر کردن

همه خل و چل بودیم

البته مامان وقتی فهمی مجبورم کرد برم جلوی همه ی بچه ها از معلمم معذرت خواهی کنم

البته بازم م نبعد ار معذت خواهیم به معلمم گفتم البته تقصیر شما نیست شما معلمی تقصی اونایه که این چرت و پرت ا رو مینویسن ما رو مجبور میکنن بخونیم

که معلمم عصبانی شد که چرا به مولف های کتب درسی بی احترامی کردم

بهله

تنها درسی که عاشقش بودم هنر بود

البت فقط طراحی

معلم خیلی برامون مایه میزاشت

کلاسش عالی بود

کاری به کتاب نداشت سعی میکرد حداقل چندتا هنرمند از مدرسه خارج بشن

طراحیم توی کلاس از همه بهتر بود

معلمم حسابی تشویقم میکرد و میگفت کلاس های بیرون رو شرکت کنم

بهم خط میداد که فلان هنرستان برو لان استاد جدیدا اومده خیلی خوبه فلان اموزش فلان ..فلان.. فلان...

من که عاشق خط خطی کردن

اوه این پست هم خلی طولانی شد

منو ببخشید

این همه نوشتم هنوز به خریت هام نرسیدم

از خاطراتم بازم براتون میگم

تازه این اولشه

دوستون دارم

برچسب: نویسنده: بنیامین امینی تاريخ: شنبه 8 آبان 1395 ساعت: 6:13

صفحه بندی